تله محرومیت هیجانی

تله محرومیت هیجانی خارهای سرد زندگیمان

تجارب بالینی نشان می دهد تله محرومیت هیجانی از شایع‌ترین تله‌های زندگی است تله ای که بدون شک در کلیه روابط عاطفی نقش اساسی دارد. افرادی که در این تله گرفتار هستند، با انواع و اقسام رفتارهای مقابله ای ناکارآمد واکنش نشان می دهند. عده‌ای از آنها نشانه های طرحواره استحقاق را از خود بروز می دهند؛ به نحوی که می خواهند با کنترل و یا سطح انتظار بالای خود از مسائل درون خود فرار کنند. عده‌ای از افراد به شدت رفتارهای ایثارگرانه از خود نشان می‌دهند. استراتژی ذهنی آنان این است که اگر سرویس بدهند و از خودشان بگذرند. بالاخره، دیر یا زود دیده می شوند و دوست داشته خواهند شد. متاسفانه این گونه رفتارها در کار و تحصیل و روابط دوستانه و رسمی و عاطفی مورد استقبال ویژه قرار می گیرند و افراد دچار آن قربانیان این روابط می شوند. عده‌ای از افراد که معمولاً گستره وسیعی از افراد دچار تله محرومیت هیجانی را تشکیل می دهند، نمی توانند محبت خود و یا احساسات منفی شان را بروز داده، حمایت و درک کنند؛ محبت، همدلی و حمایت بخواهند. در صورت فعال شدن این تله معمولاً کودکان احساسات و رفتارهای دوگانه ای را از خود بروز می‌دهند. هم والدین را دوست دارند و هم از آنها متنفرند. هم احساس علاقه می‌کنند و هم از آنها می ترسند و یا به شدت خشمگین هستند. اما باز هم به ندرت می‌توانند حتی در اوایل روان‌ درمانی احساسات خود را به آنها بروز دهند. عده‌ای از مراجعین از درمانگر خود انتظار دارند به عنوان یک والد حمایتگر و یا بالغ قدرتمند همیشگی ظاهر شود. ولی نه درمانگر و نه هیچ کس دیگری نمی تواند چنین نقش پررنگ و همیشگی داشته باشد و یا مانند والدین ظاهر شود و همیشگی بماند.(البته این بدین معنی نیست که روند تله درمانی نتایج مثبت شگرفی را از خود به جا نخواهد گذاشت).

 

تله محرومیت هیجانی

 

به احتمال قریب به یقین والدین این کودکان به چند شیوه رفتار می کنند:
۱. به شدت انتقادگر هستند. گویی که می خواهند به واسطه این رفتار تند و تیز از انتقاد کودکانشان در امان بمانند.
۲. کنترل گر هستند. دائما بکن نکن دارند. فرزندان را زیر یک ذره بین بسیار بزرگ قرار می دهند. احتمالاً این والدین درگیر تله معیارهای سختگیرانه، تنبیه و استحقاق قرار دارند. به شدت مظلوم هستند و نقش قربانی را بازی می کنند. ناله می کنند و غر می زنند. از زمان و سرنوشت می‌نالند و آنقدر این روند را ادامه می دهند که کودک احساس گناه را تمام و کمال تجربه می کند. تا جایی که احساس می کند مدیون والدین و یا مقصر مشکلات آنان است. در چنین شرایطی کودکان باز هم درگیر احساسات چندگانه می شوند. هم دلشان می‌سوزد و هم از دست آنان خشمگین هستند.

 

مازیار جلوه روانشناس بالینی، طرحواره درمانگر و متخصص طرحواره درمانی

زندگی خودرا دوباره بیافرینید با بینش رویش رهایی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *